سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

118

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

در ميان قريش و جايگاه تو را نسبت به رسول خدا ( ص ) منكر نيستم و در ذيل نامه نوشت : أرى الشام تكره اهل العراق * و اهل العراق لهم كارهونا و كل لصاحبه مبغض * يرى كل ما كان من ذاك دينا اذا ما رمونا رميناهم * و دنّا هم مثل ما يقرضونا و قالوا علىّ امام لنا * فقلنا رضينا ابن هند رضينا و قالوا نرى أن تدينوا له * فقلنا لهم لا نرى أن ندينا و كلّ يسرّ بما عنده * يرى غثّ ما فى يديه سمينا « 1 » ( 1 ) جرير نزد على ( ع ) آمد و جريان معاويه و گرد آمدن مردم شام پيرامون او را براى جنگ با على ( ع ) به اطلاع آن حضرت رساند و اين كه مردم بر عثمان مىگريند و مىگويند : على او را كشته و كشندگان او را پناه داده است و آنها دست بر نمىدارند تا على ( ع ) آنها را بكشد و يا آنها على را بكشند ! ( 2 ) مالك اشتر حاضر بود گفت يا على ( ع ) مىگفتم كه اين شخص را با عداوت و دغلبازى كه دارد نفرستيد و اگر مرا فرستاده بوديد بهتر از اين مردى بود كه پيش معاويه بايستد تا همه درها را ببندد و هيچ درى را نگذارد كه اميد گشودنش باشد و يا ما از گشودن آن بيمناك باشيم در حالى كه او گشوده است . ( 3 ) جرير رو به مالك كرد و گفت : تو اگر آنجا بودى تو را كشته بودند چون نام تو را جزو كشندگان عثمان مىبردند ! اشتر گفت : اگر امير المؤمنين دربارهء تو و امثال تو به گفتهء من گوش كند شما را در جايى بازداشت مىكند كه از آنجا بيرون نشويد تا اين جريان يكسره

--> ( 1 ) مىبينم مردم شام از مردم عراق ناراضى و مردم عراق از مردم شام ناراضىاند و هر كدام كينهء ديگرى را بر دل دارند و اين اختلاف و دشمنى را بر اساس دين مىپندارند . اگر آنها قصد ما را هم نكنند ما آنان را هدف قرار مىدهيم و به ذلّت مىكشيم همان گونه كه ما را قطعه‌قطعه مىكنند . آنها گفتند : على ( ع ) امام و رهبر ماست ، و ما گفتيم : ما به رهبرى پسر هند ( معاويه ) راضى و خرسنديم ! و گفتند : ما معتقديم كه شما هم به او بگرويد ما به ايشان مىگوييم ما نمىخواهيم كه بر او بگرويم و هر گروهى به عقيده‌اى كه دارد خرسند است و لاغر در دست خودش را چاق و فربه مىبيند !